بی‌ حوصله‌ بی‌ حرف و رمق به گوشه‌ای از خودم پرت شده ام!

 مادرم؛

در آسمانِ آبیِ دلم؛

جایی برای ابرها نیست؛

دعایم کن که با دعایت؛

دلم خانه ی دردها نیست ..



همیشه میشه تموم کرد ، فقط بعضی اوقات دیگه نمیشه دوباره شروع کرد . .

ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮕﻪ . . . .
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻋﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﻭﺍﺳﻪ ﻧﯿﻮﻣﺪﻥ ﻣﻌﻠﻢ ....
ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺮﺁﻥ ﻫﺎﯼ ﺍﻭﻝ ﺻﺒﺢ ﻭ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﺳﺮﻭﺩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﻭﻝ
ﻫﻔﺘﻪ ....
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻂ ﮐﺸﯽ ﮐﻨﺎﺭﺩﻓﺘﺮ ﻣﺸﻖ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ آبی ﻭ ﻗﺮﻣﺰ ....
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺨﺘﻪ ﭘﺎﮎﮐﻦ ﻭ ﮔﭻ ﻫﺎﯼ ﺭﻧﮕﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﺨﺘﻪ ....
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﻌﻠﻢ ....
ﺑﺮﺍﯼ ﻟﯿﻮﺍﻧﺎﯼ ﺁﺑﯽ ﮐﻪ ﻓﻠﻮﺕ ﺩﺍﺷﺖ ....
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻥ ....
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻪ ﻱ ﺩﻟﺨﻮﺷﻴﻬﺎﻱ ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ..


عکس

بدبختی!!!!

نگاره: ‏هیــــچ چـــــــیز 
مثــل


هیــــچ چـــــــیز
مثــل " بدبختـــی "
کـــودکـــان را
ســـاکـت نمـــی‌کنــــد !

ویـکتـور هوگـو


.....

 

 عکس

بالا سری قهرش گرفته ...

دفتر روزگار را ورق میزنم
امروز پدری برای یک لقمه نان کلیه اش را فروخت
همان نانی که دیروز قرار بود مجانی شود
امروز کشاورز پیر پولی برای خرید بذر نداشت
همان محصولی که از دیروز هر کیلویش 250 لیتر آب مصرف می کند !
امروز دختری از ادامه تحصیلش بازماند
همان تحصیلی که دیروز خرجش به مرز تن فروشی رسید
امروز پسری در بالای دیوار خانه ی مردم دستگیر شد
همان پسری که دیروز از کارش ...
به خاطر 2.5 میلیون فرصت شغلی اخراج شد !
امروز مادرم دیگر در خانه نیست
همان خانه ای که فقط تا دیروز با کلیه ی پدر گرم می شد
فردا هم روز دیگریست
و کسانی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند
نه کلیه ای برای پدر
و نه تنی، برای مادر ...
فردا هم روز دیگریست
فردایی که بعضی ها همچنان نفس می کشند
همان هایی که دیروز 3هزار میلیارد تومان را با پول کلیه و تن مادر به خانه بردند

                            سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد ...

یه وقتهایی هست که حوصله خودتم نداری...حالا بیا اینو به بقیه حالی کن..

خیلى از اونایی که بودن ، دیگه نیستن چون دیگه اونایی نیستن که بودن …

بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی
دلت بگیره ولی دلگیری نکنی
شاکی بشی ولی شکایت نکنی
گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن . . .
خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری
خیلی حرفارو بشنوی ولی نشنیده بگیری !
خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی . .

 

ای کاش!!!



ای کاش
خنده هایت با تو
بزرگ شوند
شاید دنیا
خجالت بکشد
... فقر را از سفره ات
دور کند...



خدایا!!!

این سرها...این خواب ها...آغوش میخواهند نه سنگ!

 خدایا منو نگا..........

خدایا...........

کودکان گلفروش رامی بینی....
...
مردان خانه به دوش.............

دختران تن فروش................

مادران سیاه پوش.................

واعظا ن دین فروش..............

پسران کلیه فروش.................

زبان های عشق فروش............

انسان های آدم فروش...........

همه را می بینی؟؟؟

میخواهم یک تکه آسما ن کلنگی بخرم!!!

دیگر زمینت بوی زند گی نمی دهد...

 

سیگار...

سیگار بکش ؛
مست کن ؛
بغض کن ؛
گریه کن ؛
دق کن ؛
... ولــــــــــی ... با آدم بی ارزش دَرد و دل نکن به جاش با کاغذ و قلمت درد و دل کن ... .

 
...
يه روزم مياد
من ميام تو اتاق
مي بينم پسرم داره سيگار مي کشه
نمي دونم چي کار مي کنم اون موقع
شايد يکي بزنم زير گوشش
...
نه به خاطر اينکه سيگار مي کشه
به خاطر اين که کم آورده

متن و معنی آهنگ وبم

My heart will go on
Every night in my dreams. I see you. I feel you
That is how I know you go on
Far across the distance and spaces between US
You have come to show you go on
Near. Far. Wherever you are
I believe that the heart does go on
Once more. You open the door
And you re here in my heart
And my heart will go on and on
Love can touch US one time
And last for a lifetime
And never let go till we re gone
Love was when I loved you
One true time. I hold too
In my life we ll always go on
Near. Far. Wherever you are
I believe that the heart does go on
Once more. You open the door
And you re here in my heart
And my heart will go on and on
You re here. There s nothing I fear
And I know that my heart will go on
Well stay forever this way
You are safe in my heart
And my heart will go on
And on

(ترجمه)


قلب من برای تو می تپد
هر شب در رویاهایم تو را می بینم و احساس ات می کنم
و احساس می کنم تو هم همین احساس را داری
دوری، فاصله و فضا بین ماست
و تو این را نشان دادی و ثابت کردی
نزدیک، دور، هر جایی که هستی
و من باور می کنم قلب می تواند برای این بتپد
یک باره دیگر در را باز کن
و دوباره در قلب من باش
و قلب من به هیجان خواهد آمد و خوشحال خواهد شد
ما می توانیم یک باره دیگر عاشق باشیم
و این عشق می تواند برای همیشه باشد
و تا زمانی که نمردیم نمی گذاریم بمیرد
عشق زمانی بود که من تو را دوست داشتم
دوران صداقت، و من تو را داشتم
در زندگی من، ما همیشه خواهیم تپید
نزدیک، دور، هرجایی که هستی
من باور دارم که قلب هایمان خواهد تپید
یک باره دیگر در را باز کن
و تو در قلب من هستی
و من از ته قلب خوشحال خواهم شد
تو اینجا هستی، و من هیچ ترسی ندارم
می دانم قلبم برای این خواهد تپید
ما برای همیشه باهم خواهیم بود
تو در قلب من در پناه خواهی بود
و قلب من برای تو خواهد تپید
و خواهد تپید.........
titanic452


(م.خاص)

مــــــن تــــــورو ذره ذره جــــــمع کـــردم
حــــــق نـــــــــداري خــــــروار خــــــروار بـــــــــري
لعنتي !!

می دانی ... ؟!
دلم یک آمدن میـــــخواهد ...
بی هیچ رفتنی !
و یـــک همدم ؛ که خیانت نداند ... !!!

!!!!!!!!!!!!!!

همه چیز زود شروع شد
عاشقی !
دلتنگی !
رفتن تو …
اما نمیدانم چرا تمام نمیشود ؟
عشق تو در من !

دلـــــم برای تــو کــه نه
ولـی َبرای روزهــای باهم بودنمـان تَنـگ شده
برای تــو که نه ،
ولی برای " مواظِب خودت باش" شنیدن تَنـگ شده
برای تـــو که نه ،
...

ولی برای نگاهی که تا پیچ سَرکوچه تعقیب ام میکرد تَنـگ شده
برای تـــو که نه ،
ولی برای دلی که نگرانم میشد تَنـگ شده
راستش ! برای اینها که نه
برای خودت ... دلَم خیــلی تَنـگ شده !!!

********

چقدر خوبه ادم یکی
را دوست داشته باشه
نه به خاطر اینکه نیازش رو برطرف کنه
نه به خاطر اینکه کس دیگری رو نداره نه به خاطر اینکه
تنهاست و نه از روی اجبار بلکه
به خاطر اینکه اون شخص
ارزش دوست داشتن رو داره 

من زنم!!!

من زنم

 و به همان اندازه از هوا

سهم می برم که ریه های تو! 

درد آور است که من آزاد نباشم

تا تو به گناه نیفتی!

 قوس های بدنم بیشتر از افکارم

به چشمهایت می آیند!

 تاسف بار است که باید لباسهایم را

به میزان ایمان تو تنظیم کنم. 

کاش گاهی مردبودم!!!
میشد تنهایی آم را به خیابان بیاورم!!! 
 
سیگاری دود کنم!!!
...
و نـگـران نـگـاه هـای مـردم نـبـاشـم !!!

کـاش گـاهـی مـرد بـودم !!!

مـی شـد شـادی اَم را بـہ کـوچـه هـا بـریـزم ...

بـا صـدای بـلـنـد بـخـنـدم٬

و هـیـچ مـاشـیـنـی بـرای سـوار کـردنـم تـرمـز نـکـنـد..
 
 

متن آهنگ وب

این آهنگ و دوس دارم...

***

نذار امشبم با یه بغض سر بشه

بزن زیر گریه چشات تر بشه

بذار چشمات و خیلی آروم رو هم

بزن زیر گریه سبک شی یکم

یه امشب غرور و بذارش کنار

اگه ابری هستی با لذت ببار

هنوزم اگه عاشقش هستی که

نریز غصه ها تو تو قلبت دیگه

غرورت نذار دیگه خستت کنه

اگه نیست باید دل شکستت کنه

نمی تونی پنهون کنی داغونی

نمی تونی یادش نباشی به این آسونی

هنوز عاشقی و دوسش داری تو

نشونش بده اشکای جاری تو

نمی تونی پنهون کنی داغونی

نمی تونی یادش نباشی به این آسونی

نذار امشبم با یه بغض سر بشه

بزن زیر گریه چشات تر بشه

بذار چشمات و خیلی آروم رو هم

بزن زیر گریه سبک شی یکم

یه امشب غرور و بذارش کنار

اگه ابری هستی با لذت ببار

هنوزم اگه عاشقش هستی که

نریز غصه ها تو تو قلبت دیگه

غرورت نذار دیگه خستت کنه

اگه نیست باید دل شکستت کنه

نمی تونی پنهون کنی داغونی

نمی تونی یادش نباشی به این آسونی

هنوز عاشقی و دوسش داری تو

نشونش بده اشکای جاری تو

نمی تونی پنهون کنی داغونی

نمی تونی یادش نباشی به این آسونی

خجالت نکش مرد!!!

خجالت نکش...
سرت را بالا بياور مـــــــــرد ،
خجالت بايد آن کسي بکشد که بر عقب ماشين سوار است و در جواب نامه هاي مردم ، در پاکت آن ها ، تراول پنجاه هزار توماني مي گذارد..
خجالت بايد آن مسئولي بکشد که اين تصوير را مي بيند و و مي گويد ما در اين مملکت فقير نداريم...
خجالت بايد آن بچه پولداري بکشد هنوز پشت لبش درست سبز نشده اما ماشين پانصد ميليوني سوار مي شود و تو را با پوزخند مسخره مي کند..
خجالت بايد آن کسي بکشد که از کنار تو بي تفاوت رد مي شود و مي گويد حتما حقش بوده و عرضه زندگي نداشته...
خجالت را بايد آن کسي بکشد از پشت هزار تيريبون دولتي اين درد را کتمان مي کند..
خجالت را من بايد بکشم که اين درد را مي بينم و باز نفس مي کشم و مي گويم توکل به خدا...
تامين اجتماعي ، خدمات درماني ، هزار کوفت و زهر مار ، اينها همه چه ارزشي دارد وقتي تو اينگونه خجلي و در گوشه خيابان بدنبالي ايني که شب در سفرت نان خالي هم نيست...


 

ف ... ح ... ش ...

 فاحشه کسی‌ است که در زندگیش از همخوابگی با بزغاله نگذشته است ! اما قصد دارد با دختر باکره ازدواج کند ! صادق هدایت
 
برای تمام آنانی که  ف...
 
شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان ! چه گناه کبیره ای…! میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام

راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است !
مگ...ر هردو از یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟

تن در برابر نان ننگ است

بفروش؛ تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان

شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین
شنیده ام روزه میگیری ؛غسل میکنی،نماز میخوانی،چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،رمضان بعد از افطار کار می کنی،محرم تعطیلی


من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم
راستي فاحشه شنيده ام كه بار ها نیمی از مبلغ توافق شده را بازمي گرداني
و ميگويي : روا نیست ، برای لذت بردن خودم پول بگیرم

قسم به درخت آنگاه که بریده شد , قسم به شمشیر آنگاه که عاغشته به خون شد , قسم به کبوتر آنگاه که شکار شد و قسم به دانه دانه های باران وقتی که به زمین خورد , ونوس که خدای زیبایی و شهوت بود خود فاحشه بود پس روزی از تو بت خواهم ساخت در میدان شهر خواهم گذاشت و زیرش خواهم نوشت:

"چه کسی گفت نباید با فاحشه ها عشق بازی کرد؟
خانه‌اش ویران باد
 

هم وطن...

هم وطنم زیر آوار است و صدا و سیما خنده بازار پخش میکند...

این انصاف است؟؟؟

چرا در زلزله آذربایجان شرقی خنده بازار پخش میکنی؟؟؟

ما در غم زلزله بم شریک نبودیم؟؟؟

کجاست رسول نجفیان...کجاست اون کوچه...چی شد اون خونه...

آدماش کجاست...(خدا میدونه)

برادر و خواهر ترک زبان من...

اعتراض و غیرت خود را با پخش این پیام نشان بده...

(برای همه ی هم وطنان ترک زبانم تسلیت میگم)

بی مقدمه

 

 دختری پشت یک ۱۰۰۰تومانی نوشته بود:

پدر معتادم برای همین پولی که پیش توست یک شب مرا به دست صاحبخانه مان سپرد.!!!

خدایا!!!!!!!!!!!!!!

چقدر میگیری که شب اول قبر قبل از اینکه تو ازم سوال کنی من ازت بپرسم که چرا؟؟؟؟؟

کافه....

ما عـــادت شـــدیم

پشت آن میــز کافه ی روزمـــرگی

من یک طرف میـــز

جــای خالی تـــو آن سوی دیگــر

هـــر روز...

دنیای من

پر از دست هایی است که...

خسته نمی شوند از ...

نگه داشتن نقاب ها...!!!

سیگار و ف...

و پک پک می زنم همپای سیگار

گرفتم آسمان را لای سیگار

کشیـدم هرچه از این  عشق مانده

تو را هم دود کردم جای سیــگار

به این سیگار حسادت می کنم

که در فکر تو این طور دود می شود

و در هوا گم...

نه مانند من که هنــــــوز این همه هست!!!

***

روزی خواهد آمد

که در جایــی دور

در آغــوش دیگری

بیقــرار هم باشیم

آن روز هر دو فاحشـــه ایم...


خدايا !!

خدايا !!

انگار دردها از اون بالا کوچیک ديده می شن

بيا مشکلات رو :

رو در رو حل کنيم!!!

***

خدايا !!!

لطفا برو و به بعضی از اونايی که ايمان آوردن

يادآوری کن که تو خدا هستی، نه اونا !!!

***

خدايا !!

در انجماد نگاه سرد اين مردم ,

دلم برای جهنمت تنگ شده !!!

***

ای دهقان فداکار !

تو در روزگاری به دنیا آمدی که مردی برهنه می شد

تا کودکان و زنان زنده بمانند !!

اما من در روزگاری نفس می کشم که زنی برهنه می شود

تا کودکانش نمیرند!!!
 
 
 

باید برم...

یک غریبه می خواهم...

بیاید بنشیند فقط سکوت کند

و من هـی حرف بزنم و بزنم و بزنم

تا کمی کم شود این همه بار ...

بعد بلند شود و برود


انگار نه انگار...

.......

بغض هایم را نگه می دارم…!

بعضی وقتها سبک نشوم سنگین ترم!

...........

دلـــــــــــــم


هوا می خواهد


کمـــــــــی در سرنگ

........

هر کس را سفری می باید

 همیشه در آغاز باید رفت 

 تا کجا؟

 در میانه ی راه چیست؟

 رفتن؟    ماندن؟    و یا برگشتن؟

 آری باید بروم

 کوره راهی ست که بی راهه در آن بی معنی ست

 اما پایان چیست؟

 انتهایش هیچ است   هیچ 

 اما این بار زمان است که می گوید

 شاید این هیچ آغاز یک راه دیگر است

 با خودم می گویم

 کوله بارم بر دوش       

 آری باید بروم

مادر...

 

Seni çok seviyorum canım annem
İlk nefesimin izi, sinendedir.
Seni çok seviyorum canım
annem
Varlığımın tüm gizi, kalbindedir.

❤❤❤


كـــودكـــ كـــه بــــودم
وقتـــی زمـیـــن مــی خـــوردم
مـــادرم مـــرا مــی بـــوسیـــد
دیـــروز زمیــن خـــوردم ، دردم نیـــامـــد !
امـــا . . .
 تمــام بـوسـه هــای مــادرم بـه یــادم آمـد ، سـلـامتــي همـه مــادرا

❤❤❤

خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن

که زیباترین لحظه هایش را به خاطر من از دست داده است . . .

❤❤❤

مادرم دوستت دارم ، روزت مبارک

 

امروز...

امروز پدری دخترش را برای نان فروخت...
امروز دختر 10 ساله ای مادر شد...
امروز دختری در ماشین شیشه دودی با پسری همخواب شد...
امروز دختری در التماس چشمانش در چهار دیوار زن شد...
امروز مادری در مقابل پسر سه ساله اش با مردی همخواب شد...
امروز عشق دختر باكره را با اسكناس سبز سنجیدند...
امروز دلم برای امروزم گرفت...
نمیدانم دنیای شما كثیف است ؟؟؟
یا چشمان من فاحشه!!!

!!!

 

با من بمان

آنان که رفتنشان را طاقت آوردم

" تــــــــــــــــــــو " نــبودند !

 

 

دخترکم !

هیچگاه هم آغوشی هایت را

با عشق مقایسه نکن !

هیچ مردی در رختخواب نامهربان نیست !

چارلی چاپین

***

دلــم عجــیب آرامــش آغــوشــت را می خواهــد

!

كمــی در آغوشــم بگیــر

...

قــول می دهــم كـه آرام شــوم

 

تو...

میخواهم اعتماد کنم اما بد جایی دنیا آمده ام...

زمین

جایگاه مارهای خوش خط خالی بود که هر روز نیشم میزدند....

 

 

صبر کن سهراب!!!

گفته بودی قایقی خواهم ساخت...

قایقت جا دارد؟؟؟

من هم از همه ی اهل زمین دلگیرم...

 

دلم می خواست یکی را داشتم که وقتی مردم خستم میکردن...

میومد کنارمو دستاش رو میذاشت دو طرف صورتم زل میزد تو چشام و میگفت:

(ببین تو من رو داری)

بهشت...

از بهشت بر می گردم...

خبری نبود!!!

همخوابگی با مهوشان پاداش بندگیم بود...

وه که بوی تنت را هیچ حوری ای نمیداد...

رغبت بوسه هیچ یک را نداشتم...

فقط رفتم که خدا بدهکارم نباشد...

***

 

می دونی " بهشت " کجاست ؟

یه فضای چند وجب در چند وجب

بین بازوهای کسی که دوستش داری!

برای همتون بهشت رو آرزو دارم....

آدمیزاد....
غرورش را خیلی دوست دارد،
اگر داشته باشد،
آن را از او نگیرید...
حتی به امانت نبرید...
 ضربه ای هم نزنیدش،
چه رسد به شکستن یا له کردن!
آدمی غرورش را خیلی زیاد، شاید بیشتر از تمام داشته هایش، دوست می دارد؛
حالا ببین اگر خودش، غرورش را به خاطر تو، نادیده بگیرد،
 چه قدردوستت دارد!
و این را بفهم آدمیزاد!!!

 

عید...

فردا عید میشد.


همه سفره های هفت سین را چیده و منتظر بودند


دختر کوچکی کنار سفره ی هفت سین نشسته بود  و با غصه به سفره نگاه میکرد.


 پدر از او پرسید :   " چرا نمیخوابی؟ "


دخترک جواب داد :  " سفره ی ما یک سین کم دارد "


پدر گفت "  اینکه غصه ندارد ؛ ما دو تا سکه داریم ،


یک سکه را در سفره میگذاریم و باسکه ی دیگر یک سیب میخریم.


این طوری سفره ی هفت سین کامل میشود. "


دخترک خوشحال شد و خوابید.


همه ی شهر خوابیده بودند.


هیچ کس بیدار نبود.


در بهشت روح پسرکی کنار سفره ی هفت سینش نشسته بود.


سفره ی هفت سین او هم یک سین کم داشت :    سکه!


روح پسرک از بهشت به زمین امد تا سکه ای پیدا کند


روح پسرک به پیرمرد بی خانمانی رسیدکه کنار خیابان خوابیده بود


جیب های او را گشت اما سکه ای پیدا نکرد


روح کوچک رفت و رفت تا به خانه ی مرد ثروتمندی رسید


کت مرد به جالباسی آویزان بود روح کوچک جیب های کت را گشت


توی جیب ها پراز اسکناس بود اما پسرک سکه میخواست


روح پسرک به خانه ی بعدی رفت


دخترکی کنار سفره ی هقت سین خوابیده بود پسرک به سفره نگاه کرد


" سیر ، سماق ، سنجد ، سمنو ، سرکه ، سکه "


به جای هفت سین شش سین در سفره بود اما از یک سین دوتا بود .


دوتا سکه 


پسر یکی از سکه ها را برداشت


کمی فکر کرد. بیشتر فکر کرد و بعد به سوی بهشت پرواز کرد.


روح کوچک به بهشت رسید و بعد سکه را توی سفره ی هفت سین خودش گذاشت.


 حالا سفره ی هفت سین خودش کامل بود اما سفره ی دخترک...


پسرک به بهشت نگاه کرد بهشت پراز سیب بود


 پسر سیبی از بهشت چید و برای دختر برد


صبح دختر با عطر سیب بهشتی از خواب بیدار شد


عید شده بود!

*سال ۱۳۹۱ مبارک*

بغض من...

ای اشک... 
           
گرم و آرام ببار بر گونه بیمار من...

                                                     ای غم...
                                                              تو هم لذت ببر از این همه آزار من...

                                                 ***

سراب ردپای تو کجای جاده پیدا شد
                کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد
                                   
                                     کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم
                                                        که هر شب حرم دستاتو به آغوشم بدهکارم

تو با دلتنگیای من، تو با این جاده هم دستی 
               تظاهر کن ازم دوری، تظاهر میکنم هستی

                                    تو آهنگ سکوت تو به دنبال یه تسکینم
                                                        صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر میبینم

یه حسی از توهست که میدونم تویی 
                             واسه برگشتنت هر شب درارو باز میذارم...

 

 حمید مصدق :

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت ...

“جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق”

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر 

                          باغچه خانه ما سیب نداشت ...

 

 

 

 

                                                                                  

دوس دارم ولی...

http://irboustan1.persiangig.com/khodam.jpg

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم ولی از آدمها می ترسم

کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم

سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم پس هستم

این چنین می گذرد روز و روزگار من